X
تبلیغات
رایتل

قوت غالب

چای تلخ

هرگز شبیه آنچه که می خواستم نشد

اغراق نیست ... نه .... یک بار هم نشد 

در این قمار هر چه که گفتی گذاشتم

گفتم که شش کنار تو می آورم، نشد

می خواستم که تلخ ترین چای بخت را

با دستهای گرم  تو شیرین کنم نشد

من خوانده بودم از همه ی دلبران شهر

از اینکه می روند, ولی باورم نشد

هر کس ز دیده می رود از دل نمی رود

دوری نبرد فکر تو را از سرم ..... نشد

اینجا مترسکی ست، خودش دیده بعد تو 

یک دانه گندم از دل این دشت کم نشد



نظرات (1)
نام :
ایمیل : [پنهان میماند]
وب/وبلاگ :
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
حرف ها دارم اما ... بزنم یا نزنم ؟
با تو ام ! با تو ! خدا را ! بزنم یا نزنم ؟
همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست ... »
چه کنم ؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم ؟
عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم ؟
گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم ؟
از ازل تا به ابد پرسش آدم این است :
دست بر میوه ی حوا بزنم یا نزنم ؟
به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم ؟
دست بر دست همه عمر در این تردیدم :
بزنم یا نزنم ؟ ها ؟ بزنم یا نزنم ؟
سه‌شنبه 22 مهر 1393 ساعت 18:23
امتیاز: 1 0